سیره حضرت علی ( علیه السلام ) در مبارزه با فساد اداری | پایگاه خبری آتیه کار

سیره حضرت علی ( علیه السلام ) در مبارزه با فساد اداری

سیره حضرت علی ( علیه السلام ) در مبارزه با فساد اداری

پدیده ی فساد اداری امروزه به یک معضل جهانی تبدیل شده و مدیران و رهبران جوامع تلاشهای بسیاری را برای مبارزه با آن انجام می دهند.بر این اساس آشنایی با سیره ی رهبران دینی به خصوص حضرت علی علیه السّلام در برخورد با این معضل،می تواند برای مدیران و رهبران جوامع امروزی مفید باشد.

مروری کوتاه بر سیره ی مدیریتی حضرت علی علیه السّلام گویای این است که مبارزه با فساد به ویژه در میان کارگزاران حکومتی،یکی از اولویتهای کاری آن حضرت بوده است و ایشان ضمن تلاش جهت پیشگیری از به وجود آمدن فساد در جامعه،به شیوه های مختلفی همچون«تقویت ایمان و باورهای دینی در میان کارگزاران»،«تغییر نگرش کارگزاران نسبت به حکومت و مدیریت»،«برکناری کارگزاران فاسد»،«ایجاد نظام جامع نظارت و کنترل»با معضل اساسی فساد اداری برخورد می کردند.

مقدمه

با پیدایش شکل های اولیه ی حکومت و دولت،فساد اداری نیز به شکل های مختلف ظهور و بروز یافته و مانع از دست یابی آنها به اهداف بزرگی چون ایجاد نظام اداری سالم،برقراری عدالت اجتماعی و محیطی سالم برای رشد فضایل اخلاقی شده است.

فساد اداری آثار و پیامدهای زیانباری برای دولت ها و حکومت های مختلف دارد و یکی از علت های اصلی سقوط حکومت هاست و می تواند نظام های سیاسی را به صورت بالقوه و بالفعل در هر مقطعی از تاریخ تهدید نماید.یکی از علل فروپاشی تمدن ها نیز فساد بوده است (فرج پور،۱۳۸۳،ص ۸).

فساد اداری یک اپیدمی جهانی است و تقریبا همه ی کشورهای جهان با آن درگیرند.و استفاده ی غیر قانونی و شخصی کارکنان اداری سازمان های مختلف از مقام و اختیارات اداری خویش زمینه ساز بروز مشکلات فراوانی در کلیه ی کشورهای جهان شده است؛البته درجه و میزان فساد در کشورها و جوامع گوناگون،متفاوت است.

گزارش بانک جهانی نیز مؤید این است که فساد یک مسئله ی جهان شمول است.در گزارش بانک جهانی بارها به این نکته تأکید شده است که معضل فساد منحصر به برخی از کشورها نیست و همه ی کشورهای جهان،اعم از کشورهای جهان سوم و کشورهای توسعه یافته و صنعتی از وجود این مشکل رنج می برند.

سازمان«شفّافیت بین الملل»نیز بر فراگیر بودن فساد اذعان کرده و معتقد است که منبع بسیاری از رشوه هایی که در کشورهای جهان سوم پرداخت می شود در کشورهای جهان اول قرار دارد.بر مبنای گزارش این سازمان،اختلاس پدیده ای عالم گیر است؛در بخش خصوصی همانند بخش دولتی و در کشورهای ثروتمند همانند کشورهای فقیر،سرایت،موجودیت و مقبولیت دارد(زاهدی،۱۳۷۸).

بنابراین،به نظر می رسد که فساد اداری یک پدیده ی جهانی است و به دلیل توسعه ی ارتباطات و نزدیکی و تعامل بیش از پیش جوامع با یکدیگر و با توجه به پدیده ی جهانی شدن، فساد و آثار و تبعات آن از حدود مرزهای جغرافیایی کشورها فراتر رفته و همین امر باعث شده است تامجامع بین المللی به فکر مقابله و مبارزه ی اصولی با آن بیفتند.برگزاری کنفرانس بین المللی دو سالانه ی ضدّ فساد،تدوین سند حقوقی«کنوانسیون ملل متحد برای مبارزه با فساد»و نیز به وجود آمدن سازمان های بین المللی مثل سازمان شفافیت بین الملل،نشان دهنده یاهمیت موضوع و گستردگی آن در سطح جهانی و نیز نمایانگر عزم جدّی جامعه ی جهانی برای مبارزه ی فراگیر با این معضل پیچیده ی جهانی است.

تعریف فساد اداری

تعریف فساد اداری به دلایل مختلف به امری اختلافی و بحث انگیز تبدیل شده است.یکی از دلایل اصلی اختلاف در این مسئله،ارزش های اخلاقی و فرهنگی حاکم بر جوامع گوناگون است.در این جوامع،بر حسب ارزش های حاکم،نگرش ها و برداشت های مختلف،تعاریف گوناگونی از فساد اداری ارائه شده است.یکی دیگر از دلایل اختلاف در تعریف فساد اداری، تنوع مصادیق فساد اداری است.

۳۵۸۴۱۴_۶۵۵

در این قسمت به منظور آشنایی با دیدگاه های مختلف در مورد فساد اداری و نیز شناختن زوایای مختلف این پدیده،به بررسی برخی از تعاریف فساد اداری می پردازیم.

۱٫بر اساس یکی از تعاریف مشهور فساد اداری عبارت است از«استفاده ی غیر قانونی از اختیارات اداری برای نفع شخصی.»حبیبی،(۱۳۷۵،ص ۱۵).

۲٫بانک جهانی به عنوان یکی از سازمان های معتبر بین المللی که اقداماتی نیز در جهات ترغیب و تشویق دولت ها به مبارزه با فساد اداری صورت داده است،فساد اداری را این گونه تعریف می کند:«سوء استفاده از قدرت و امکان دولتی برای تأمین منافع شخصی(فرد،حزب، طرز فکر خاص،طبقه ی خاص،دوستان و اقوام و..).:

۳٫سازمان شفافیت بین الملل در تعریف فساد اداری می گوید:«سوء استفاده از قدرت تفویض شده در جهت منافع شخصی،اعم از این که در بخش خصوصی باشد و یا دولتی».

این تعریف نیز اشکال دوم تعریف اول را دارد؛چرا که تنها سوء استفاده از قدرت برای منافع شخصی را فساد اداری دانسته و اشاره ای به منافع دیگر،مثل منافع دوستان و آشنایان و اقوام و… نکرده است.

۴٫«ویتو تانزی»۱تعریف دیگری از فساد اداری ارائه داده است.تانزی معتقد است که«یک مسئول یا کارمند دولتی هنگامی مرتکب فساد اداری شده است که در تصمیم گیری های اداری، تحت تأثیر منافع شخصی و یا روابط و علایق خانوادگی و دل بستگی های اجتماعی قرار گرفته باشد».

این تعاریف نیز فساد اداری را به بخش دولتی منحصر کرده و بخش غیر دولتی و خصوصی را نادیده گرفته است.

۵٫به عقیده ی یکی دیگر از صاحب نظران به نام«جیمز اسکات»«فساد اداری به رفتاری اطلاق می شود که ضمن آن فرد به دلیل تحقق منافع خصوصی خود و دست یابی به رفاه بیشتر و یا موقعیت بهتر،خارج از چارچوب رسمی وظایف یک نقش دولتی عمل می کند».

این تعریف نیز مانند تعریف قبل،تنها شامل فساد اداری در بخش های دولتی می شود و نقش بخش غیر دولتی و خصوصی را نادیده می گیرد.

۶٫«ساموئل هانتینگون»نیز دو تعریف از فساد اداری ارائه کرده است.تعریف اول او این است که«فساد اداری به رفتار آن دسته از کارکنان بخش دولتی اطلاق می شود که برای منافع خصوصی خود،ضوابط پذیرفته شده را زیر پا می گذارند».

تعاریف دیگر وی این است که«فساد اداری به مجموعه رفتارهای آن دسته از کارکنان بخش عمومی اطلاق می شود که در جهت منافع غیر سازمانی،ضوابط و عرف پذیرفته شده را نادیده می گیرند».

ایراد مشترک بیش تر تعاریف مذکور آن است که شامل فساد در تمامی بخش های تحت مدیریت دولت،عمومی،غیر دولتی و خصوصی نمی شود(همدمی خطبه سرا،۱۳۸۳،ص ۳۶).

سیره ی حضرت علی علیه السّلام در مبارزه با فساد

امیر المؤمنان حضرت علی علیه السّلام بیست و پنج سال پس از رحلت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله خانه نشین شد و پس از این مدت طولانی با اقبال عمومی و اصرار بیش از حد مردم،حکومت و رهبری جامعه اسلامی بر عهده گرفت.شاید علت اصلی اقبال مردم به امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام به ستوه آمدن مردم از فساد موجود در هیئت حاکمه و انحرافات و روی آوردن عده ای به بازگشت به سنت های جاهلی بوده باشد.

انحرافات و مفاسد به وجود آمده در حکومت و زمام داران و کارگزاران حکومتی در زمان خلیفه ی سوم به اوج رسید؛عثمان در دوره ی خلافت خود،خلاف ها و اشتباهات بسیاری را مرتکب شد.او ظواهر را نیز رعایت نمی کرد و خود را صاحب بیت المال و صاحب اختیار مردم می پنداشت که این نگرش مفاسد اداری و اقتصادی فراوانی را در پی داشت.

امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام در بیان موقعیت عثمان می فرماید:

«الی ان قام ثالث القوم نافجا حضنیه بین نثیله و معتلفه و قام معه بنو ابیه یخضمون مال اللّه خضمه الابل نبته الربیع الی ان انتکث علیه فتله و اجهز علیه عمله و کبت به بطنته»،بالاخره سومی به پا خاست(عثمان به خلافت رسید).و همانند شتر پرخور و شکم بر آمده،همّی جز جمع آوری و خوردن بیت المال نداشت.بستگان پدری او،به همکاریاش برخاستند.آنها هم چون شتران گرسنه ای که بهاران به علفزار بیفتند و با ولع عجیبی گیاهان را ببلعند،برای خوردن اموال خدا دست از آستین بر آوردند،اما عاقبت بافته هایش پنبه شد و کردار ناشایست او کارش را تباه ساخت و سرانجام،شکمبارگی و ثروت اندوزی،برای ابد نابودش ساخت.»

(نهج البلاغة،خطبه ی شقشقیه).

برخی از مفاسد اداری زمان خلافت عثمان اهمیت بیشتری داشت و حساسیت بیش تری را برانگیخته بود؛از جمله مسئله ی فساد استخدامی و انحراف از اصل ارزشمند دینی و عقلایی شایسته سالاری و رعایت اهلیت در سپردن کارها و مناصب حکومتی به افراد.

در زمان عثمان بسیاری از کارگزاران حکومت از میان افراد فاقد صلاحیت و شایستگی انتخاب شدند و همین امر مفاسد اداری و مالی بسیاری را در حکومت به وجود آورد،و کار بدان جا رسید که ناشایست ترین افراد به پست ها و مقامات حکومتی گماشته شدند.عثمان خویشاوندان خود را که نه تنها فاقد صالحیت که بدسابقه ترین اشخاص بودند،مقام و منزلت بخشید و بیت المال مسلمانان را در اختیار آنان قرار داد.پس از به قدرت رسیدن او،بسیاری از امویان که فاقد هرگونه شایستگی بودند به پست و مقام رسیدند و آن چنان دستگاه حکومتی را به فساد و تباهی کشیدند که فریاد اعتراض مردم بلند شد،لیکن او توجهی به اصلاح وضع موجود نداشت تا آن که مردم چاره ای جز قیام علیه او نیافتند.

مفسده ی اساس دیگری که باعث خشم و غضب مردم می شد،مسئله ی بذل و بخشش های فروانی بود که عثمان به اقوام و خویشان خود داشت،از جمله این که:عثمان به دامادش، حارث بن حکم،برادر مروان،۳۰۰۰۰۰ درهم بخشید و علاوه بر این،شترهایی را که به عنوان زکات جمع آوری شده بودند و قطعه زمینی را که پیامبر صلی اللّه علیه و آله به عنوان صدقه،وقف مسلمانان کرده بود،به او داد.وی هم چنین ۱۰۰۰۰۰ درهم به سعید بن عاص بن امیه؛در یک بار ۱۰۰۰۰۰ درهم به مروان بن حکم؛۲۰۰۰۰۰ درهم به ابو سفیان؛۳۲۲۰۰۰۰۰ درهم به طلحه؛ ۵۹۸۰۰۰۰۰ درهم به زبیر؛۵۰۰۰۰۰ دینار به یعلی بن امیه و ۲۵۶۰۰۰۰ دینار به عبد الرحمان بخشید و برای خود ۳۰۵۰۰۰۰۰ درهم و ۳۵۰۰۰۰ دینار از بیت المال برداشت.

این ها فقط نمونه ای از مفاسد اداری و اقتصادی است که در زمان عثمان به وجود آمد و آن گاه که حضرت علی علیه السّلام به درخواست مردم و اصرار بیش از حد آنان خلافت را پذیرفت،با انبوهی از این گونه مفاسد و انحرافات در سیستم اداری و حکومتی مواجه بود؛بنابراین آن حضرت برخرود با مفاسد اداری و اقتصادی را از نخستین روزهای خلافت و حکومت آغاز کرد؛ کارگزاران فاسد و نالایق را از کار برکنار کرد و اموال غارت شده ی بیت المال را بازگرداند.

امام علیه السّلام در دومین روز خلافت با صراحت به بخشی از سیاست اصلاحی خویش اشاره می کند و می فرماید:

«الا ان کل قطیعة اقطعها عثمان،و کل مال اعطاه من مال اللّه فهو مردود فی بیت المال،فان الحق القدیم لا یبطله شیی ء،و لو وجدته و قد تزوّج به النساء و فرق به البلدان،لرددته الی حاله،فان فی العلد سعة و من ضاق عنه العدل فالجور عنه اضیق؛ بدانید هر زمینی را که عثمان بخشید و هر ثروتی را که از اموال خداوندی هدیه کرد،به بیت المال باز می گردد؛چرا که حقوق گذشته را چیزی از میان نبردو اگر این ثروت ها را بیابم در حالی که مهریه ی زنان شده یا در شهرها توزیع شده باشد، به جایگاهش باز گردانم،چرا که عدالت را گشایشی است و هر آن کس که عدالت برایش تنگ باشد،ستم بر او تنگ تر خواهد بود»(ری شهری،۱۳۷۹،ص ۳۰).

امام علیه السّلام در همین روز تأکید کرد که در بهره برداری از اموال عمومی،به هیچ کس امتیاز ویژه ای نخواهد داد و آنان که از طریق غصب اموال عمومی،ملک،آب،اسب های عالی و کنیزکان زیبا فراهم آورده اند،بدانند که علی همه ی آنها را مصادره خواهد کرد و به بیت المال باز خواهد گرداند.

این سخنان برای کسانی که به استفاده ی بی حد و حساب از بیت المال عادت کرده بودند، بسیار سنگین و دلهره آورد بود،لیکن یک چیز آنها را تسکین می داد و آن این که احتمالا این سخنان شعاری بیش نیست و قابلیت اجرایی ندارد.این تصور آنان چندان دوام نیاورد،و در روز سوم خلافت،وقتی که مردم برای دریافت حقوق خود از بیت المال مراجعه کردند،امام علیه السّلام به عبید اللّه بن ابی رافع،کاتب خود فرمود:

«ابدا بالمهاجرین فنادهم و اعط کل رجل ممن حضر ثلاثة دنانیر،ثم ثن بالانصار فافعل معهم مثل ذلک،و من یحضر من الناس کلهم الاحمر و الاسود فاصنع به مثل ذلک؛از مهاجران شروع کن و آنها را فرخوان و به هر نفر سه دینار بده؛آن گاه انصار را بخواه و همان گونه با آنها رفتار کن.هرکس که آمد،سیاه و قرمز،با وی همان گونه رفتار کن.»

بزرگان قوم وقتی دیدند که طرح علی علیه السّلام برای مبارزه با مفاسد و تحقّق بخشیدن به عدالت اجتماعی شعار نیست و بسیار جدی و قاطعانه است،اعتراض و اشکال تراشی را آغاز کردند،اما آن حضرت در مقابل مخالفت ها و اعتراض ها کوتاه نیامد و تردید نکرد و با قاطعیت بیشتر بر ادامه ی اصلاحات تأکید کرد و فرمود:

«و اللّه بقیت وس لمت لا قیمنهم علی المحجة البیضا؛به خدا سوگند،اگر بمانم و سالم باشم،آنان را بر راه روشن استوار خواهم داشت.»

در مورد مبارزه با فساد استخدامی و برخورد با کارگزاران فاسد نیز مخالفت های بسیاری با آن حضرت صورت گرفت و مقاومت های فراوانی شد،لیکن هیچ کدام نتوانست تصمیم جدّی و قاطع ایشان در بمارزه با فساد را تغییر دهد و آن حضرت را از این کار منصرف نماید.

عوامل بازدارنده از مفاسد اداری

۱٫تقویت ایمان و باورهای دینی

هر قدر،ایمان و اعتقاد افراد به خدا و روز قیامت و نیز ارزش های دینی بیشتر باشد،احتمال ارتکاب انواع خطاها و انحرافات کم تر است.

ایمان و اعتقاد به خدا و قوانین و مقرراتی که از جانب خداوند متعال برای زندگی بشر وضع شده است،انسان را در مسیر صحیح زندگی قرار می دهد و او را از دست یازیدن به فساد و انحراف مصون می دارد؛بنابراین هرقدر این ایمان قوی تر و متقن تر باشد،مصونیت انسان از ارتکاب مفاسد بیشتر خواهد بود.

در مورد فساد اداری نیز این قاعده ی کلی صادق است و هرقدر که ایمان و اعتقاد کارکنان اداری بیشتر و باور آنها به ارزش های دینی عمیق تر باشد،احتمال به وجود آمدن فساد اداری کاهش می یابد؛بنابراین یکی از راه های اصلی پیش گیری از بروز فساد اداری و مبارزه با آن، تقویت ایمان و باورهای دینی کارکنان نظام اداری است.

یکی از راه های پیش گیری و مبارزه با فساد اداری در سیره ی مدیریتی حضرت علی علیه السّلام تقویت ایمان و باورهای دینی کارگزاران حکومتی بوده.مروری کوتاه بر برخی از نامه ها و ره نمودهای آن حضرت نشان می دهد که ایشان تا چه اندازه به مسئله ی تقویت ایمان و ترویج باورهای دینی کارگزاران اهتمام می ورزید؛برای نمونه به بعضی از این ره نمودها و نامه ها اشاره می شود.

امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام در نامه ای به یکی از کارگزاران و مأموران خود چنین مرقوم فرمود:

«أمره بتقوی اللّه فی سرائر امره و خفیات عمله،حیث الاّ شهید غیره و لا وکیل دونه،و امره ان لا یعمل بشیئ من طاعة اللّه فیما ظهر،فیخالف الی غیره فیما اسرّ،و من لم یختلف سرّه و علانیته و فصله و مقالته فقد ادّی الامانة و اخلص العبادة؛او را فرمان می دهد به تقوا و ترس از خدا در امور پنهانی و اعمال مخفی،در آن جا که جز خدا هیچ کس شاهد و گواه،و احدی غیر از او وکیل نیست و نیز به او فرمان داده که برخی از اطاعت های الهی را آشکارا انجام ندهد،در حالی که در پنهان خلاف آن را انجام می دهد.(و باید بداند)آن کس که پنهان و آشکارش،کردار و گفتارش با هم مخالفت نداشته باشد،امانت الهی را ادا کرده و عبادت را خالصانه انجام داده است.»(نهج البلاغة،نامه ی ۲۶).

در این نامه،حضرت علی علیه السّلام قبل از آن که دستورهای حکومتی و مدیریتی خویش را به کارگزار خود ارائه کند،او را به تقواو پای بندی به دستورهای الهی دعوت می کند و می کوشد که تقوا و پرهیزکاری را در او نهادینه کند.البته این شیوه منحصر به این نامه نیست و روش ایشان در بسیاری از نامه ها و ره نمودهای دیگر به کارگزاران استانداران،فرمانداران،فرماندهان لشکری و…نیز چنین بوده است؛چنان که در نامه ی معروف آن حضرت به مالک اشتر نیز،ایشان قبل از ارائه ی دستورها و مقررات مدیریتی،او را به تقوای الهی و متابعت از دستورهای خداوند متعال دعوت می کند.قسمتی از آغاز نامه چنین است:

«هذا ما امر به عبد اللّه علی امیر المؤمنین،مالک بن حارث الاشتر فی عهده الیه حین و لاّه مصر…امره بتقوی اللّه و ایثار طاعته و اتباع ما امر به فی کتابه من فرائضه و سننه التی لا یسعد احد الا باتباعها و لا یشقی الا مع جحودها و اضاعتها،و ان ینصر اللّه سبحانه بقلبه و یده و لسانه فانه-جلّ اسمه-قد تکفّل بنصر من نصره و اعزاز من اعزّه،و امره ان یکسر نفسه من الشهوات و یزعها عند الجمحات فان النفس لأمّارة بالسوء الاّ ما رحم اللّه؛این دستوری است که بنده ی خدا علی علیه السّلام،به مالک بن حارث اشتر در فرمانش به او صادر کرده است و این فرمان را هنگامی نوشته که وی از زمام دار کشور مصر قرار داده است…(نخست)او را به تقوا و ترس از خدا و ایثار و فداکاری در راه اطاعت خدا به متابعت از امری که در کتاب اللّه آمده است مثل واجبات و سنتها فرمان می دهد؛همان دستورهایی که هیچ کس جز با متابعت آنها روی صداقت نمی بیند و جز با انکار و ضایع کردن آنها در شقاوت و بدبختی واقع نمی شود و به او دستور می دهد که(آیین)خدا را با قلب و دست و زبانش یاری نماید؛چرا که خداوند متکفّل یاری کسی شده است که او را یاری نماید و عزت کسی که او را عزیز دارد؛و به او دستور می دهد که هوس ها و خواسته های نابه جای خود را درهم بشکند و به هنگام وسوسه های نفس،خویشتن داری کند زیرا نفس اماره همواره انسان را به بدی وا می دارد،مگر این که رحمت الهی شامل حال او شود.»(نهج البلاغة،نامه ی ۵۲).

همان طور که ملاحظه می شود،در این بخش از نامه،حضرت علی علیه السّلام با عبارات مختلف مالک اشتر را به تقوای و انجام دستورهای الهی و پرهیز از معاصی و نافرمانی خدا توصیه می کند.

امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام از هیچ کوششی در جهت تقویت اعتقادی کارگزاران خویش و تشویق آنها به رعایت تقوای الهی و انجام دستورهای دینی و پرهیز از معاصی دریغ نمی کرد و هیچ فرصتی را از دست نمی داد.آن حضرت در نامه ای به شریح بن هانی هنگامی که او را فرمانده قسمتی از لشکر خود قرار داد،چنین نوشت:

«إتّق اللّه فی کل صباح و مساء،و حف علی نفسک الدنیا الغرور و لا تأمنها علی حال و اعلم انّک ان لم تردع نفسک عن کثیر ممّا تحبّ مخافة مکره،سمت بک الاهواء الی کثیر من الضرر،فکن لنفسک مانعا رادعا؛در هر صبح و شام به یاد خدا باش و از خدا بترس و از فریب دنیای فریبنده بر خود بیم دار و هیچ گاه از آن ایمن مباش و بدان که اگر خویش را از بسیاری از چیزهایی که دوست می داری،به خاطر ترس از ناراحتی ها آن باز نداری،هوا و هوس ها،زیان های بسیاری بر تو خواهند رساند؛بنابراین در برابر نفس خویش مانع و باز دارنده باش.»(نهج البلاغه، نامه ی ۵۶).

۲٫تغییر نگرش کارگزاران نسبت به مسئولیت و مدیریت

رفتارها و عملکرد انسان تحت تأثیر نگرش های اوست،هم چنان که نگرش های او نیز تحت تأثیر معرفت و دانش اوست؛به عبارت دیگر،این معرفت،دانش و آگاهی فرد است که نگرش های او را شکل می دهد و نگرش های اوست که باعث بروز رفتارها و به وجود آمدن عملکرد خاصی می شود.در نگاه مدیران به مدیریت نیز توجه به این قانون کلی یک ضرورت است؛چرا که نگرش مدیران به مدیریت و پست های مدیریتی تأثیر زیادی در نوع رفتارها و تعریف عملکرد آنها دارد.البته نگرش مدیران نیز تحت تأثیر معرفت و دانش و آگاهی آنهاست و نوع نگرش آنها به مدیریت را میزان و نوع معرفت آنها تعریف می کند.

توجه به این مسئله ی اساسی،می تواند در مبارزه با فساد اداری راه گشا باشد.اگر مدیران و کارکنان دولتی،مدیریت و مقام خود را فرصتی بدانند که در اختیار آنها قرار گرفته و آنها باید از این فرصت و امکانات برای دست یابی به منافع مشروع و غیر مشروع خویش استفاده کنند،انواع و اقسام مفاسد اقتصادی و اداری در نظام اداری کشور پدید خواهد آمد اما اگر مدیران پست و مقام را فرصتی برای عمل به وظایف سازمانی و محقق کردن اهداف سازمانی بدانند در این صورت زمینه و امکان فساد اداری تا حد زیادی کاهش می یابد.به نظر می رسد که یکی از راهبردهای اصلی امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام در مبارزه با فساد اداری و پیش گیری از آن، اصلاح نگرش مدیران و کارگزاران نسبت به مدیریت و حکومت بوده است.آن حضرت در موراد مختلف این نکته را به کارگزاران خویش گوشزد کرده است که نگرش خویش را نسبت به پست و مقامی که در اختیار دارند تغییر دهند و آن را فرصتی برای به دست آوردن منافع شخصی خود ندانند بلکه آن را امانتی الهی بشمارند که در اختیار آنها قرار گرفته است تا وظایف محوله را به درستی انجام دهند.

امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام در نامه ای به«اشعث بن قیس»به این مسئله ی مهم می پردازد و خطاب به او چنین می نویسد: «و انّ عملک لیس لک بطعمة و لکنّه فی عنقک امانة؛کاری که در دست توست،طعمه(و فرصتی برای چپاول)نیست،بلکه امانتی است بر گردن تو.» (نهج البلاغة،نامه ی ۵).

در این نامه حضرت امیر علیه السّلام تلاش می کند تا نگرش اشعث را به عنوان یک کارگزار حکومتی،به پست و مقامی که در اختیار اوست،تغییر دهد و او را به این حقیقت رهنمون سازد که قدرت و اختیاری که به او داده شده تنها امانتی در دستان اوست تا بتواند وظایف محوّله را به نحو احسن انجام دهد و به اهداف مورد نظر دست بیابد،نه فرصتی برای استفاده ی شخصی و جمع آوری بیت المال مسلمین برای خود.

حضرت امام علی علیه السّلام در نامه ی دیگری به قاضی منصوب از جانب خویش در منطقه ی «اهواز»چنین می نویسد:

«و اعلم یا رفاعة أنّ هذه الامارة امانة فمن جعلها خیانة فعلیه لعنة اللّه الی یوم القیامة؛ای رفاعه!بدان که این امارت و حکومت،امانتی است که هرکس به آن خیانت کند،لعنت خدا تا روز قیامت بر او باشد.»(محمودی،ج ۵،ص ۳۲).

امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام تلاش می کرد تا نگرش کارگزاران خویش را نسبت به مسئولیت و مدیریت تغییر دهد تا آنان به خوبی دریابند که مسئولیت و مقام،ملک شخصی آنها و طعمه ای برای بهره برداری و بهره مندی بیشتر نیست،بلکه امانتی است که باید به درستی و سلامت به سر منزل مقصود راه یابد.

۳٫برکناری کارگزارن فاسد

یکی از مصادیق اصلی فساد در دوره ی ۲۵ ساله ی پس از رحلت پیامبر صلی اللّه علیه و آله فساد استخدامی و انحراف از اصل شایسته سالاری و عدم رعایت اهلیت در سپردن کارها به افراد بود.اصلی که یکی از سنت های ثابت الهی است و پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله برای نهادینه کردن آن تلاش بسیاری نموده بود؛چنان که در روایتی از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «إذا و بعد الامر الی غیر اهله فانتظروا الساعة؛آنگاه که کار به دست نااهل سپرده شود،منتظر قیامت و هلاکت باشید.»

متأسفانه این هشدار و برخی دیگر از توصیه های پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله پس از رحلت آن حضرت به فراموشی سپرده شد و فساد بزرگ و انحراف اصلی پس از ایشان در حکومت و رهبری امت اتفاق افتاد و سرمنشأ همه ی فسادها و انحرافات بعدی شد.امیر مؤمنان علیه السّلام در مورد این واقعیت تلخ و این فساد و انحراف بزرگ می فرماید:

«اما و اللّه لقد تقمّصها فلان و إنّه محلّی منها محلّ القطب من الرّحی ینحدر عنّی السیل و لا یرقی الی الطیر؛به خدا سوگند او(خلیفه ی اول)ردای خلافت را بر تن کرد در حالی که خوب می دانست که من در گردش حکومت اسلامی هم چون محور سنگ آسیابم(که بدون آن آسیاب نمی چرخد)،سیل ها و چشمه های(علم و فضیلت)از دامن کوهسار وجود من جاری است و پرندگان(دور از اندیشه ها)به افکار بلند من راه نتوانند یافت.»

امیر مؤمنان علیه السّلام در این سخن پرده از حقیقتی بر می دارد که منشأ اصلی صلاح و فساد کارهاست و آن انحراف در تعیین حاکم و رهبر جامعه ی اسلامی است،بدین گونه که پس از رحلت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله اشخاصی بر مسند خلافت و رهبری جامعه تکیه زدند که صلاحیت و شایستگی لازم برای آن را نداشتند.

۷۴

انحراف از اصل عقلایی و مورد تأکید پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله،یعنی شایسته سالاری و رعایت اهلیت در سپردن امور به افراد،به تعیین حاکم و رهبر جامعه ی اسلامی منحصر نشد و به تمام بدنه ی حکومت تسری یافت و بسیاری از کارگزاران حکومت از میان افراد فاقد صلاحیت و شایستگی انتخاب شدند و همین امر مفاسد اداری و مالی بسیاری را در حکومت به وجود آورد.

در دوره ی خلیفه ی سوم کار بدان جا رسید که ناشایست ترین افراد به پست ها و مقامات حکومتی گماشته شدند.عثمان خویشاوندان خود را که فاقد هرگونه صلاحیت و بدسابقه ترین اشخاص بودند،مقام و منزلت بخشید و بیت المال مسلمانان را در اختیار آنان قرار داد و دستگاه حکومتی چنان به فساد و تباهی کشیده شد که فریاد اعتراض مردم بلند شد،لیکن او توجهی به اعتراض آنان نکرد و در صدد اصلاح مفاسد بر نیامد تا آن که مردم چاره ای جز قیام علیه او نیافتند.

به طور مثال عثمان،برادر مادری خود،«ولید بن عقبه»،را به فرمانداری کوفه گماشت.ولید کسی است که خداوند متعال به صراحت او را فاسق و تبهکار خوانده است(حجرات/۶).وی روزی در حال مستی وارد مسجد شد و به امامت نماز ایستاد و نماز صبح را چهار رکعت خواند و وقتی به او اعتراض شد،گفت:بیشتر بخوانم؟هم چنین در سجده ای که آن را بسیار طولانی کرده بود،می گفت:بنوش و به من بنوشان.یکی از کسانی که پشت سر او در صف اول نماز ایستاده بود گفت:خدا خیرت ندهد.به خدا سوگند از آن کسی که تو را حاکم و امیر ما قرار داده است،تعجب می کنم.

عده ای از مردم کوفه نزد عثمان رفتند واین واقعه را گزارش کردند.عثمان برخی از این افراد را تازیانه زد؛پس آنها نزد حضرت علی علیه السّلام رفتند و از این رفتار عثمان گلایه کردند.علی علیه السّلام نزد عثمان رفت و به او فرمود:«حدود خدا را پایمال کردی و گروهی را که علیه برادرت گواهی داده اند،کتک زدی و حکم را زیر و رو کردی؛با آن که عمر گفت که امویان و به ویژه خاندان ابو معیط را بر گردن مردم سوار مکن.»عثمان گفت:می گویی چه کار کنم؟حضرت فرمود:«به نظر من باید او را از کار برکنار کنی و مسئولیت هیچ یک از کارهای مسلمانان را به او نسپاری و از شاهدان بازجویی کنی و اگر از کسانی که نیستند که گمان بد به ایشان باشد و از سر دشمنی و کینه توزی دروغ بگویند،برادرت را به کیفر مناسب برسانی.»عثمان پذیرفت،اما پس از این که ولید به مدینه احضار شد وشاهدان علیه او شهادت دادند،کسی از ترس عثمان حاضر نمی شد که حد او را جاری کند،لذا حضرت علی علیه السّلام از جای برخاست،ولید را بر زمین انداخت و حد را بر او جاری کرد(مروج الذهب،ج ۲،ص ۲۳۵).عثمان علی رغم همه ی این مسائل و روش شدن وضعیت و ثابت شدن فسق و فجور و عدم لیاقت ولید،او را شایسته ی مسئولیت و اداره ی کار مسلمانان می دانست و پس از آن او را مسئول جمع آوری زکات قبایل«کلب»و«بلقین»کرد (یعقوبی،ج ۲،ص ۱۶۵).

این تنها نمونه ای از انحرافات و مفاسد اداری و اقتصادی بود که تا آخر عمر عثمان و روزهای

اول حکومت حضرت علی علیه السّلام جریان داشت و امیر مؤمنان از نخستین روزهای حکومت خویش با این انحراف ها و فسادهای حکومتی و اداری برخورد کرد؛کارگزاران ناشایست و مفسد و تبهکار را از کار برکنار کرد و اموال غارت شده ی بیت المال را باز گرداند.

علی علیه السّلام در مبارزه با فساد و انحرافات موجود در دستگاه حکومتی پالایش مناصب حکومتی از افراد فاسد،را در اولویت قرار دهد؛زیرا وجود چنین افراد نالایق و فاسدی در میان کارگزاران حکومتی به هیچ وجه به مصلحت امت اسلامی نبود و با روش و منش آن حضرت نیز سازگاری نداشت؛از جمله ی این کارگزاران معاویة بن ابی سفیان،عبد اللّه بن عامر،یعلی بن امیه و عبد اللّه بن ابی سرح بودند که از طرف خلفای سابق به ویژه خلیفه ی سوم در مناصب مهم منصوب شده بودند.ممکن بود برخی از این افراد و اطرافیان و طرف داران آنها با این تصمیم حضرت مخالفت کنند و برکناری آنها موجب ایجاد اعتراض ها و ناآرامی های مختلف گردد؛بنابراین برخی از سیاست مداران و کسانی که از اوضاع سیاسی آن زمان آگاه بودند ابقای برخی از این کارگزاران، به ویژه معاویه را خواستار شدند.

مغیرة بن شعبه یکی از این افراد بود که به امیر مؤمنان علیه السّلام پیشنهاد داد تا کارگزاران عثمان به ویژه معاویه را ابقا کند.وی نزد حضرت رفت و گفت:پیشنهاد می کنم که کارگزاران عثمان را در جای خود،ابقا کنی.معاویه را در کار خود بگمار،ابن عامر را هم ابقا کن و دیگر کارگزاران را هم در جای خودشان باقی گذار؛آنان با تو بیعت می کنند،کشور را آرام و مردم را ساکت می گردانند. امام فرمود:به خدا سوگند،اگر ساعتی از روز باقی باشد،در اجرای نظرم تلاش می کنم.نه آنان را که گفتی والی می کنم و نه امثال آنها را.

مغیره گفت:پس برایشان نامه بنویس و آنان را در مقامشان تثبیت کن؛همین که خبر بیعت آنان و اطاعت سپاهیان به تو رسید،یا آنها را عوض کن یا باقی بگذار.

حضرت فرمود:در دینم نیرنگ وارد مکن و در کارم پستی روا مدار.

مغیره گفت:پس اگر از این کار امتناع داری هرکه را می خواهی برکنار کن و فقط معاویه را باقی گذار؛چون معاویه گستاخ است و اهل شام از او حرف شنوی دارند و تو هم در تثبیت او بهانه داری؛زیرا عمر او را والی آنجا کرده است…

حضرت فرمود:نه؛به خدا قسم،معاویه را دو روز هم بر نمی گمارم.

پس از مغیره،ابن عباس هم خدمت امیر مؤمنان علیه السّلام رسید و پیشنهاد داد که دست کم معاویه را در کار خویش ابقا کند،لیکن آن حضرت نپذیرفت.

تنها ابن عباس و مغیره نبودند که صلاح را در ابقای معاویه می دانستند،بلکه عده ای از مورّخین نیز بر این سیاسی علی علیه السّلام خرده گرفتند و برکناری معاویه را به صلاح ندانستند.البته عده ای،از جمله ابن ابی الحدید به اشکالاتی که بر سیاست علی علیه السّلام گرفته شد،پاسخ داده اند (ابن ابی الحدید،ج ۱۰،ص ۲۳۲ و ج ۲،ص ۳۷۵).

بسیاری از مورخین معاصر و کسانی که در مورد امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام کتابی نوشته اند این سیاست حضرت را ستودند و آن را صحیح دانستند و به اشکالات مطرح شده، پاسخ دادند.بهترین پاسخ این است که اگر علی علیه السّلام می خواست معاویه را به کارگزاری شام برگزیند،می بایست عهدی برای او بنویسند و او را در این سمت ابقا کند و در این صورت اگر علی علیه السّلام بعدها تصمیم به برکناری او می گرفت،معاویه به مردم اعلام می کرد که اگر من شایسته نبودم،چرا در ابتدا مرا عزل نکرد و به این سمت منصوب کرد و اگر شایستگی داشتم،پس چرا اکنون مرا عزل می کند،و بدین وسیله می توانست علی علیه السّلام را متهم به ترس از خود و مداهنه در دین بنماید.علاوه بر این،معاویه فردی فاسد بود و شایستگی حکومت بر مردم را نداشت و خود حضرت از عملکرد او به عثمان شکایت کرده بود و می دانست که وی در پی قدرت و حکومت است و هرگونه که بخواهد،عمل می کند و هیچ گاه تسلیم فرمان خدا و امام بر حق مسلمین نمی شود(ذاکری،۱۳۷۵،ج ۱،ص ۶۵).

سیاست روشن امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام در برخورد با کارگزاران فاسد و برکناری آنها از مناصب حکومتی،منحصر به اوایل خلافت آن حضرت و برکناری کارگزاران عثمان نمی شود؛ ایشان در مورد کارگزاران خودشان،که در زمان کارگزاری مرتکب فساد می شدند نیز همین سیاست را اعمال می کرد.به طور مثال قضیه ای را که سوده دختر عماره همدانیه پس از شهادت حضرت علی علیه السّلام در نزد معاویه مطرح کرد در این جا نقل می کنیم.

سوده پس از شهادت حضرت علی علیه السّلام بر معاویه وارد شد؛معاویه شروع به توبیخ او کرد، زیرا سوده در ایام جنگ صفین کنایه هایی به معاویه زده بود.آن گاه معاویه به سوده گفت: خواسته ات چیست؟وی گفت:همانا خداوند از تو درباره ی امور مسلمانان و آنچه به تو واگذارده،پرسشگر است.همواره از سوی تو کسی نزد ما می آید که مقامت را بزرگ می شمارد، اقتدار تو را می ستاید و ما را همانند گندم درو می کند و سبک می شمارد و به کارهای شاق وا می دارد و مرگ را به ما می چشاند.بسر بن ارطاة که به سوی ما آمد،مردان ما را کشت و ثروت های ما را گرفت.اگر اطاعت و سرسپاری نبود،عزت و سربلندی در میان ما حاکم بود.پس اگر او را عزل کنی،تو را سپاس می گوییم،وگرنه به خداوند شکوه بریم.

معاویه گفت:منظورت من هستم و تهدید می کنی؟!تصمیم گرفته ام تو را بر شتر سرکش سوار کنم و به سوی بسر برگردانم تا حکمش را در مورد تو به اجرا گذارد.

سوده اندکی تأمل کرد و چنین سرود: صلی الإله علی جسم تضمنّه قبر فاصبح فیه العدل مدفونا قد حالف الحق لا یبغی به بدلا فصار بالحق و الایمان مقرونا

درود خدا بر بدنی که قبر،او را در بر گرفت و عدالت در آن مدفون شد.او با حقیقت هم قسم شد و چیزی را جایگزین آن نمی کرد،پس او همواره با ایمان و حقیقت همراه شد.

معاویه پرسید:ای سوده!این شخص کیست؟سوده گفت:به خدا سوگند،او امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام است.درباره ی مردی نزد او رفتم که او را سرپرست گرفتن مالیات کرده بود و آن مرد بر ما ستم می کرد.وقتی خدمت ایشان رسیدم،دیدم که ایستاده و آماده ی خواندن نماز است.وقتی مرا دید،باز ایستاد و با روی گشاده و مهر و مدارا به سوی من آمد و گفت:خواسته ای داری؟گفتم:بلی؛و جریان ظلم آن مرد را به ایشان گفتم.آن حضرت گریست و گفت:خدایا!تو گواهی که من به آنها فرمان ستمگری بر بندگانت و رها کردن حقوق تو را ندادم.آن گاه از جیب خود،تکه پوستی در آورد و در آن چنین نوشت:

«به نام خداوند بخشنده ی مهربان.«در حقیقت از جانب پروردگارتان برهانی روشن برای شما آمده است،پس پیمانه و ترازو را تمام نهید و اموال مردم را کم ارزش مدانید و در زمین،پس از اصلاح آن،فساد نکنید.این(ره نمودها)برای شما بهتر است اگر مؤمن هستید.»(اعراف،۸۵) هنگامی که نامه ام را خواندی،کارهایی را که در دست توست،سامان ده تا کسی را روانه کنیم از تو باز ستاند،و السلام»

آن گاه این نامه را به من داد،من آن را آوردم و به فرماندارش سپردم و او برکنار شد.

۴٫ایجاد نظام جامع و دقیق نظارت و کنترل

یکی از راهبردهای اساسی امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام در پیش گیری از مفاسد اداری و اقتصادی،و مبارزه با آن،نظارت دقیق و اصولی بر عملکرد کارگزاران حکومتی بود.

با وجود یک نظام اصولی و منطقی دقیق برای نظارت بر عملکرد کارکنان و کارمندان قطعا آنان جرأت کمتری برای ارتکاب مفاسد اداری و اقتصادی پیدا می کنند و در بسیاری از موارد از آن می پرهیزند و علاوه بر این چنانچه به هر علتی مرتکب فساد شوند به کمک این سیستم نظارتی،شناسایی می کردند و با آنان برخورد می شود.

حضرت امام علی علیه السّلام کسانی را به عنوان بازرس و مأمور ویژه،به نقاط مختلف می فرستادند تا در مورد عملکرد و رفتار کارگزاران آن حضرت تحقیق و تفحص کنند و آگاهی های لازم را در این مورد به دست آورند و به ایشان اطلاع دهند.از جمله،امام علی علیه السّلام به مالک بن کعب،که یکی از کارگزاران ایشان و فرماندار منطقه ی عین التمر بود،نامه ای نوشتند و به او دستور دادند تا به منطقه ی عراق برود و بر عملکرد کارگزاران در آن منطقه نظارت و کنترل داشته باشد و نتیجه ی بازرسی و بررسی خود را به اطلاع ایشان برساند.قسمتی از نامه ی آن حضرت به مالک چنین است:

«أمّا بعد،فاستخلف علی عملک و اخرج فی طائفة من اصحابک حتّی تمرّ بأرض السواد کورة کورة،فتسألهم عن عمّالهم و تنظر فی سیرتهم؛برای انجام کارهای (منطقه ی)خویش،کسی را جانشی ساز و خود به همراه گروهی از یارانت بیرون بروید و تمام سرزمین عراق را منطقه به منطقه بگردید،و از چگونگی رفتار و عملکرد کارگزاران و عمّال آنان جویا شوید و سیره و روش آنان را بررسی کنید.»

(قاضی ابو یوسف،الخراج،ص ۱۱۸).

در ادامه ی این نامه،حضرت به مالک سفارش می نمایند که باید در نظارت و کنترلی که بر عملکرد کارگزاران دارد و گزارشی که از عملکرد آنان ارائه می دهد،صداقت و راستی داشته و متوجه باشد که خداوند متعال بر همه چیز آگاه است.

علاوه بر مالک بن کعب که به صورت رسمی از جانب آن حضرت مأمور نظارت شد،افراد دیگری نیز در مناطق مختلف،عملکرد کارگزاران حضرت را به دقت زیر نظر داشتند و اگر فسادی مشاهده می کردند،به سرعت به ایشان اطلاع می دادند.نمونه های فراوانی در این باره وجود دارد که برای مثال چند مورد از آنها را مطرح می کنیم.

یکی از نمونه ها،جریانی است که در مورد فردی به نام مصقلة بن هبیره شیبانی،که فرماندار یکی از شهرهای منطقه ی فارس بود،اتفاق می افتد.جریان از این قرار است که مصقله قسمتی از بیت المال مسلمین و غنایم مربوط به آنان را بین افراد قبیله ی خویش تقسیم و بقیه ی مردم را از آن محروم می کند.این مسئله محضر حضرت علی علیه السّلام گزارش می شود و حضرت طی نامه ای خطاب به مصقله می نویسد:

«بلغنی عنک امر إن کنت فعلته فقد اسخطت الهک و عصیت امامک،أنّک تقسم

فی ء المسلمین الی حازته رماحهم و خیولهم،و أریقت علیه دماءهم فیمن اعتامک من اعراب قومک،فو الّذی فلق الحبّة و برء النسمة،لئن کان ذلک حقّا لتجدّن لک علی هوانا و لتحفنّ عندی مزانا؛در مورد تو گزارشی به من رسیده است که اگر درست باشد و تو این کار را کرده باشی،پروردگارت را به خشم آورده و از پیشوای خود نافرمانی کرده ای.(گزارش رسیده که)تو غنایم مربوط به مسلمانان را که به وسیله اسلحه و اسبهاشان به دست آمده و خونهاشان در این راه ریخته شده است در بین افرادی از بادیه نشینان قبیله ات که خود برگزیده ای،تقسیم می کنی.سوگند به کسی که دانه را در زیر خاک شکافت و روح انسانی را آفرید،اگز این گزارش درست باشد، تو در نزد من خوار و زبون و کم ارزش و بی مقدار خواهی شد.»(نهج البلاغه،نامه ی ۴۳).

نظارت و مراقبت آن حضرت نسبت به کارگزاران،کاملا جدی،همه جانبه و دقیق بود؛ به گونه ای که حتی شرکت کردن یک فرماندار در یک مجلس میهمانی،از نظر ایشان مخفی نمی ماند.به طور نمونه،فرماندار بصره،عثمان بن حنیف در مجلس میهمانی یکی از اشراف و ثروتمندان بصره شرکت می کند و گزارش آن به امیر مؤمنان علیه السّلام می رسد و آن حضرت بلافاصله در نامه ای خطاب به او چنین می نویسد:

«فقد بلغنی ان رجلا من فتیة اهل البصرة دعاک الی مادبة،فاسرعت الیها تستطاب بک الا لوان و تنقل الیک الجفان و ما ظننت انّک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفوّ و غنیهم مدعوّ؛همانا به من گزارش رسیده است که یکی از جوانان اشراف بصره تو را به سفره ی میهمانی اش دعوت کرده و تو به سرعت به سوی آن شتافته ای و در آن جا برای تو غذاهای رنگارنگ و ظرف های بزرگ غذا،یکی پس از دیگری آورده شده است؛من گمان نمی کردم که تو میهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان از آن میهمانی محروم بوده و ثروتمندانشان دعوت شده باشند.»(همان،نامه ی ۴۵).

۶۵۲۰۵_۲۳۶

امیر مؤمنان حضرت علی علیه السّلام در نظارت بر کارگزاران خود و کنترل عملکرد آنان،هیچ انعطاف و گذشت بی موردی نداشتند و به هیچ وجه اجازه ی تصرف بی جا-کم یا زیاد-در حقوق مردم و اموال عمومی را به آنان نمی دادند و در این مورد،با دقت و شدت تمام عمل می کردند.

نمونه ی بارز این مسئله،نامه امام علیه السّلام به یکی از کارگزاران خویش است که چنین مرقوم می فرماید:

«و إنی اقسم باللّه قسما صادقا،لئن بلغنی انّک خنت فی فی ء المسلمین شیئا- صغیرا أو کبیرا-لاشدّنّ علیک شدّة تدعک قلیل الوفر،ثقیل الظهر،ضئیل الامر؛

صادقانه به خداوند متعال سوگندی اد می کنم،که اگر به من گزارش برسد که از غنایم و بیت المال مسلمین چیزی-کم یا زیاد-به صورت خیانت برداشته ای، چنان بر تو سخت می گیرم که در زندگی،کم بهره،بی نوا و حقیر و ضعیف شوی.»

(همان،نامه ی ۲۰).

در مواردی که مأموران اطلاعاتی و بازرسان آن حضرت،گزارش می دادند که یکی از کارگزارانشان مرتکب فسادی شده و دست خیانت در بیت المال و حقوق مردم و اموال عمومی دراز کرده است،ایشان فرصت ادامه ی فساد و خیانت را نمی دادند و بلافاصله با افرادی که مرتکب فساد شده بودند،برخورد می کردند.

منذ بن جارود عبدی یکی از کارگزاران آن حضرت،مرتکب فساد اداری و اقتصادی شد. هنگامی که گزارش فساد و اختلاس ۳۰ هزار درهمی منذر به ایشان رسید،نامه ای خطاب به او نوشتند و پس از توبیخ و سرزنش از او خواستند که برای بررسی دقیق تر مسئله و ادای توضیحات لازم،خدمت ایشان برسد.متن نامه چنین است:

«فاذا انت فیما رقّی الی عنک،لا تدع اهواک انقیادا و لا تبقی لآخرتک عتادا، تعمر دنیاک بخراب آخرتک و تصل عشیرتک بقطیعة دینک و لئن کان من بلغنی عنک حقا لجمل اهلک و شسع نعلک خیر منک و من کان بصفتک فلیس باهل أن یسدّ به تغر،أو ینفذ به امر او یعلی له قدر،أو یشرک فی امانة،أو یؤمن علی جبایة، فاقبل الی حین یصل الیک کتابی هذا؛ناگهان در مورد توبه من چنین گزارش دادند که از پیروی هوا و هوس فرو گذار نمی کنی و برای آخرتت چیزی باقی نگذاشته ای؛ دنیایت را با ویرانی آخرتت آباد می سازی و پیوند با خویشاوندانت را به بهای از دست دادن دینت برقرار می کنی؛اگر آنچه در مورد تو به من رسیده است درست باشد،شتر خانواده ات و بند کفشت از تو بهتر هستند و کسی که همچون تو باشد، شایستگی این را ندارد که حفظ مرزی به او سپرده شود،یا کاری به دست او اجرار گردد،یا قدر و منزلتش بالا رود،یا در امانتی شریک باشد و یا در جمع آوری بیت المال به او اعتماد شود.پس هرگاه نامه ی من به دست تو رسید نزد من بیا.»

(همان،نامه ی ۷۱).

منذر پس از دریافت نامه ی حضرت امیر علیه السّلام به کوفه آمد و حضرت او را عزل کرد و سی هزار درهم از او غرامت خواست.

جمع بندی و نتیجه گیری

پدیده فساد اداری در طول تاریخ گریبانگیر حکومت ها و دولت های مختلف بوده و پیامدهای زیانباری برای دولتها و حکومت های مختلف داشته است،انحرافات و مفاسد به وجود آمده در حکومت و زمامداران و کارگزاران حکومتی در زمان خلیفه سوم به اوج خود رسیده بود انحرافات و مفاسد اداری و اقتصادی موجود در هیئت حاکمه در زمان خلافت عثمان انواع مختلف و مصادیق متعددی داشت.بسیاری از کارگزاران حکومت از میان افراد فاقد صلاحیت و شایستگی انتخاب شدند و همین امر باعث به وجود آمدن بسیاری از مفاسد اداری و مالی در حکومت شد،و کار بدانجا رسید که ناشایست ترین افراد به پست ها و مقامات حکومتی گماشته شدند.عثمان خویشاوندان خود را که نه تنها فاقد هرگونه صلاحیت بودند بلکه بدسابقه ترین اشخاص بودند،مقام و منزلت بخشید.بیت المال مسلمانان را در اختیار آنان قرار داد.امویان که فاقد هرگونه شایستگی بودند به پست و مقام رسیدند و آن چنان دستگاه حکومتی را به فساد و تباهی کشیدند که فریاد اعتراض مردم بلند شد لیکن او توجهی به مردم نکرد و در صدد اصلاح مفاسد موجود بر نیامد تا آن که مردم چاره ای جز قیام بر علیه او نیافتند.

آنگاه که حضرت علی(علیه السلام)به درخواست مردم و اصرار بیش از حد آنان خلافت را پذیرفت،با انبوهی از این گونه مفاسد و انحرافات در سیستم اداری و حکومتی مواجه بود، بنابراین آن حضرت برخورد با مفاسد اداری و اقتصادی را از نخستین روزهای خلافت و حکومت،آغاز کرد.کارگزاران فاسد و نالایق را از کار برکنار کرد و اموال به یغما رفته از بیت المال را بازگرداند.سیاست اصولی حضرت علی(علیه السلام)در مقابله و مبارزه با فساد نیز بر این اصل استوار بوده و تلاش ایشان همواره این بوده است که از به وقوع پیوستن فساد پیشگیری کرده و علاج واقعه را قبل از وقوع انجام دهند.برخی از راهکارهای اساسی حضرت در این قسمت عبارتند از:تقویت ایمان و اعتقاد مردم به ویژه کارگزاران به ارزشها و باورهای دینی، تغییر نگرش کارگزاران و مسئولیت حکومتی نسبت به حکومت و مدیریت.

البته توجه خاص ایشان به مسئله پیشگیری از وقوع فساد،آن حضرت را از مبارزه با فسادهای موجود غافل می کرد و ایشان علاوه بر به کارگیری راهکارهایی برای پیشگیری از فساد،راهکارهایی نیز برای مبارزه با فساد و از میان بردن مفاسد موجود بکار می بردند.برخی از راهکارهای اصلی ایشان در مبارزه با فساد عبارتند از:برخوردهای جدی و قاطع با کارگزاران فاسد و برکناری آنان از مناصب حکومتی،و برقراری یک نظام دقیق و جامع برای نظارت بر عملکرد کارگزاران و کنترل اعمال و رفتار آنان.
فهرست منابع و مآخذ

۱٫نهج البلاغه،ترجمه محمد دشتی،نشر امام علی(علیه السّلام)،۱۳۶۹٫

۲٫ابن ابی الحدید(۱۳۸۵ ق).،شرح نهج البلاغه،بیروت،دار الاحیاء التراث العربیه.

۳٫ابو یوسف قاضی،یعقوب بن ابراهیم،الخراج،بیورت،دار المعرفه،بی تا.

۴٫حبیبی،نادر،فساد اداری،تهران،

۵٫ذاکری،علی اکبر(۱۳۷۵)،سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب امیر مؤمنان(علیه السلام)،قم، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.

۶٫زاهدی،شمس السادات(۱۳۷۸)،فساد اداری در کشورهای در حال توسعه،تهران،چهارمین اجلاس بازرسان کل آسیا(آمود زمان).

۷٫فرج پور،مجید(۱۳۸۳)،فقر و فساد و تبعیض موانع توسعه در ایران،تهران،مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.

۸٫محمدی ری شهری،محمد(۱۳۷۹)،سیاست نامه امام علی علیه السّلام،دار الحدیث.

۹٫محمودی،محمد باقر(۱۳۷۶)،نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه،تهران،سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

۱۰٫همدمی خطبه سرا،ابو الفضل(۱۳۸۳)،فساد مالی:علل،زمینه ها و راهبردهای مبارزه با آن،تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی.

۱۱٫یعقوبی،احمد بن اسحاق(۱۳۷۴)،تاریخ یعقوبی،تهران،انتشارات علمی فرهنگ.

نویسنده : خدمتی، ابوطالب، پژوهشگر و محقق پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

منبع : مجله حوزه و دانشگاه »

واژه های کلیدی: فساد اداری، مدیریت، حضرت علی(علیه السّلام)، کارگزاران، سیره، حکومت، مبارزه

مطالب مرتبط:

My title
تمامی حقوق مطالب وب سایت اختصاصی پایگاه خبری آتیه کار می باشد.

طراح سایت: سایت ستاپ Sitesetup